ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
351
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
بود . چون بيامد مسعود بمرد و او نيز شتابان به حلب باز گرديد . رئيس شهر فضايل بن بديع [ 1 ] بود . او را به شهر در آوردند و قومان را از قلعه به زير آوردند و هزار دينار دادند و به مأمن خود رسانيدند . قتلغ در اواسط سال 521 حلب را تصرف كرد ولى سيرتى ناپسند پيش گرفت و ستم از حد بگذرانيد و اوباش گردش را گرفتند و مردم بيمناك شدند و در روز عيد فطر همان سال بر او شوريدند و يارانش را بگرفتند و دربند كردند . آنگاه بدر الدوله سليمان بن عبد الجبار بن ارتق را كه پيش از اين حلب را در دست داشت بر خود امير كردند و قتلغ را در قلعه محاصره كردند . حسان صاحب منبج و حسن صاحب بزاغه به حلب آمدند ، باشد كه ميانشان مصالحهاى كنند ولى سعيشان به جايى نرسيد . ژوسلين فرمانرواى رها به حلب لشكر آورد . مردم با دادن مالى او را باز گردانيدند . آنگاه فرمانرواى انطاكيه بيامد و حلب را محاصره نمود . ايشان تا نيمهء ذو القعدهء همان سال قلعه را در محاصره داشتند . در اين احوال عماد الدين زنگى فرمان امارت موصل و جزيره را گرفته بود . پس دو تن از اميران از ياران خود را با توقيع سلطان به حلب فرستاد . كار بر آن قرار گرفت كه بدر الدولة بن عبد الجبار بن ارتق و قتلغ ابه نزد عماد الدين زنگى به موصل روند و يكى از آن دو امير در حلب بماند . چون آن دو نزد عماد الدين آمدند و ميانشان صلح افتاد ، هر دو نزد او ماندند ، زيرا عماد الدين هيچيك از آن دو را به حلب نفرستاد . بلكه حاجب خود صلاح الدين محمد باغيسيانى را با لشكر به حلب فرستاد . او قلعه را بگرفت و كارها را به صلاح آورد . در ماه محرم سال 522 عماد الدين زنگى خود به حلب راند . در راه ، منبج را از حسان و بزاغه را از حسن بستد مردم حلب به استقبال او شتافتند . او بر سراسر آن نواحى مستولى شد و اعمال حلب را به امرا و سپاهيان اقطاع داد . پس قتلغ ابه را در بند كشيد و به دست فضايل بن بديع سپرد . او نيز ديدگانش را كور كرد . چندى بعد ابن بديع از عماد الدين برميد و به قلعهء جعبر رفت و از صاحب آن قلعه يارى خواست . عماد الدين زنگى ، ابو الحسن على بن عبد الرزاق را به جاى او رياست حلب داد و به موصل باز گرديد . و اللّه اعلم . استيلاى اتابك عماد الدين زنگى بر شهر حماة عماد الدين زنگى به قصد جهاد با فرنگان بسيج سپاه كرد و از فرات بگذشت و راهى شام شد و از تاج الملوك بورى بن طغتكين صاحب دمشق يارى خواست و تاج الملوك پس از
--> [ ( 1 ) ] متن : مضال بن ربيع .